تبليغاتX
نونا

 بالاخله نمی دونم چطول شد و آفتاب از کجا دل اومد که پدلم تصمیم گلفت بلای من هم یه قالب طلاحی کنه . آخه وقتی هل لوز من بی زبون لو می دید که عاجزانه ازش دلخواست می کلدم که بابا بابا قاقا قاقا ( یعنی بابا بابا قالب قالب ) دلش به لحم اومد و دست بکال شد تا وبلاگ من لو هم خوشگل کنه . دستش دلد نکنه . البته من خیلی دلم می خواست توی وبلاگم عکس علوسک عزیزم شاسقین هم باشه ولی پدلم گفت اینطولی کومپوتیتیون قالبت بهم می خوله . مامانم هم حلف بابام لو تائید کلد و گفت عزیزم تو خودت شاسقینی ٬ تو خوشگلتلینی ٬ تو بهتلینی و همینطول قلبون صدقم لفت تا من یادم بله که چی می خواستم !

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 20:49 توسط نونا دهقان |


( با آهنگ بخونید )  پلسپولیس قهلمان می شه      یه توپ دالم من قلقلیه     چون که بابام هم قلمزته    پلسپولیس قهلمان می شه     پلسپولیس قهلمان می شه   

لالالای لای لالای لالای لالای لالای لای لالای لالای لالالای لای لالای لالای ....

 

وقتی پلسپولیس گل اول لو زد من خواب بودم که با نعله ی شدید بابام از خواب پلیدم . آخه ما دیلوز بوشهل بودیم و بابام نمی تونست بله استادیوم . می گن وقتی بابام داشته همینطول نعله می زده پدلبزلگم که همه اصلال دالن من بهش بگم آغا ! چپ چپ به بابام نگاه کلده و گفته ای آدم بی عقل !  

وقتی که اونایی که زلد پوشیده بودن به پلسپولیس گل زدن من دیگه بیدار بودم و داشتم پی پی می کلدم و بابام هم که پلسپولیسی چهال شعله اس داشت همینطول به اونا فحش می داد . البته هیجان بازی اینطولیش کلده بود وگلنه بابام که فحش دادن بلد نیست . مامانم که خیلی نگلان نشون می داد به بابام گفت مواظب باش اینطولی فحش می دی گزینش بهت گیل می ده ها . بابام که عصبانی بود گفت من که توی خونه ام ٬ اینجا هم نباید آسایش داشته باشم . مامانم هم گفت بهل حال از ما گفتن !

من داشتم شیل می خولدم بابام هم خیلی ناامید شده بود . دول خونه لاه می لفت ٬ هزیون می گفت ٬ تب کلده بود ٬ توی سل خودش می زد . مامان بزلگم که اونم اصلال دالن بهش بگم ننه ! از تلس اینکه بابام یه بلایی سل خودش بیاله آخل بازی یادش اومده بود بلاش پسته و تخمه بیاله و هی قلبون صدقش بله ٬ تا اینکه ... 

یهویی یه صدای وحشتناکی اومد . من که خیلی تلسیده بودم یدفعه شیل پلید تو گلوم . دیگه نمی تونستم نفس بکشم . داشتم خفه می شدم . تو اون لحضات فقط می فهمیدم چند نفر دارن محکم می زنن پشت کملم . خلاصه اینقدل زدن تا شیل پلید بیلون و من نفسم باز شد . وقتی با گلیه به مامانم فهموندم که می خوام دلیل اون صدای وحشتناک لو بشنوم مامانم گفت اون صدای بابات بود وقتی که پلسپولیسه زحله مالیش گل زد . گفت تا نیم ساعت همینطول نعله می کشید . تازه شانس اولدیم بابام تو تلوزیزونه و  ملدم می شناسنش و اون کمی لعایت می کنه وگلنه حالا باید تو خیابون وسط موتولیا جمعش می کلدیم دل حالی که یه آفتابه آبی دستشه و یه لنگ قلمز دول سلش ! 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 13:57 توسط نونا دهقان |


خولدن غذای کمکی لو شلوع کلدم . فلنی ٬ حلیل بادم ٬ و سایل موالد که می تونید با ملاجعه به سایت وزالت بهداشت اطلاعات بیشتلی لو کسب کنید . البته بخاطله نامعلوم بودن هوای تهلان یه کمی هم سلما خولده بودم که مامانم منو بلد دکتل . دکتل هم طبق معمول دالو نداد ٬ گفت بلو همون شیلتو بخول خوب می شی . خوب من هم قبول دالم که شیل مادل بهتلین دالوه اما انتظال داشتم خانم دکتل اینقدل که به صولتش لسیده بود و سلخاب ماتیک زیادی هم کلده بود یه کمی هم حواسش به مسائل لوز باشه . من نمی دونم این خانم دکتل مگه نمی دونه عمو احمدی که بابام می گه لئیس جمبوله ٬ مادل بزلگم هم وقتی می بینتش صلوات می فلسته و بابا بزلگم تا می خواد یه چیزایی دلبالش بگه مامانم دله گوشمو می گیله یه دالویی ساخته که هلکی بخوله دلجا خوب میشه و از هل دلدی خلاص . اونوقت من هم اگه می خولدم دیگه سه چهال لوز دلگیل آب بینی و سلفه و خلط و این چیزا نبودم . حیف که هنوز نه نوشتن دلستو حسابی بلدم و نه می تونم حلف بزنم و گلنه همونجا خودم به خانم دکتل می گفتم که پدلسگ (البته اینو عمو شیپولی یادم داه ) خوب بلای من هم دو تا ساتیلیفیوژ بنویس ٬ مگه چت می شه . ولی حیف . اشکال نداله . بذال بزلگ بشم می دونم چیکالشون کنم ... 

 

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 20:32 توسط نونا دهقان |


شال نو مبالک

شال نو همتون مبالک . مخصوصا دختل خانوما . البته من امشال شال نخلیدم و بجاش کلاه خلیدم . چون بابام اعتقاد داله دختل حالا حالاها نباید اسیله شال و لوسلی و این چیزا بشه . به نظل من بابام خیلی شجاعه ! آخه یه بال به خاطله این اعتقاداتش از صداوسیمای بوشهل انداختنش بیلون و حالا هم اگه بخواد اینطولی ادامه بده از صدا وسیمای تهلون هم می ندازنش بیلون ! البته تهلون خیلی بهتله . نظلاشون مثل بوشهل که هنوز من نمی دونم چه شکلیه تنگ نیست . نسبتا گشادتله . ما این لوزا تو شیلاز همش با ماهواله شبکه ۵ تهلون نگاه می کنیم . البته خودمون هم می دونیم بیهوده است . چون بابام تصویلش پخش نمی شه ٬ پشت صحنه است . فقط بلای دلخوشی . بیچاله بابام چقدر زحمت کشیده قبل از اینکه من دنیا بیام . تمام چاله ها لو پل کلده . پلها لو گل کلده . خیلی کالا کلده . اما کو آدم قدل شناس ! اینجا قهلمانالو وقتی به اوج لسیدن نابود می کنن ( عجب جمله سیاسی گفتم . از اون جمله های شیل خشکی ! )

خدا آخل و عاقبت هممونو بخیل کنه !

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 13:34 توسط نونا دهقان |


سلام به دوستای خوبم

بابام گلافیک بلاگ را انداخته . کالاشو گذاشتو تو اون گلافیک بلاگ . سل بزنید . بدک نیست . خوشتون نیومد بلگلدین پیش خودم ! خودم بلاتون شیل خشک بلاگ می ذالم ...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 13:28 توسط نونا دهقان |


با اينكه همه بي ذوق بودن و هيشكي درخواست ندان من جديدتلين عكشامو بزنم تو وبلاگم اما چون مي دونم لوتون نمي شه بگين خودم اينكالو مي كنم . حالشو ببلين بي ذوقا !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386 20:9 توسط نونا دهقان |


سلام

هوا هنوز کمی سلده . دو تا پتو دول من پیچیدن . خیلی زیاد نمی تونم بنویسم . آخه کجای دنیا دیدین که یه بچه ۶ ماهه بیاد تو کابینت ... نه ٬ کافی نت بخواد ملطب بنویسه ! این پدل پدل صلواتی من ۵ ماهه قراره بله دنبال تلفن و بقیه چیزا که من تو خونه آپ بشم ٬ اما هی بدقولی می کنه . بذا زبون باز کنم به خودش می گم چندتا فحش آب دال بهم یاد بده تا تحویل خودش بدم حالش جا بیاد . ملتیکه !

من اینهمه ذوق استعدال دالم ولی انگال نه انگال . شما تا حالا ولباگ نویس ۶ ماهه دیده بودین ؟ حالا که بعد از سالها یه نابغه پیدا شده که می خواد همه جا لو زیلو لو کنه باز هم این ملدا نمی ذارن (منظولم پدلمه) ... هوی تو دیگه فحش نده . حالا من یه چیزی گفتم ! 

خواهش می کنم شما یه چیزی بهش بگین . وبلاگ خودشو هی گل و گل آپ می کنه ولی اصلا به فکل من نیست . بابای بدقول !

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386 18:31 توسط نونا دهقان |