|
امروز روز خوبی نبود ! نمی خوام با این حرف حال و روزتون رو خراب کنم ، اما واقعاٌ امروز بهم برخورد وقتی که دکتر در جواب مادرم و در پاسخ به این سئوال که آقای دکتر بچم چشه همش گریه می کنه گفت : هیچی ! مساله به همین جا هم ختم نمی شه . اون آقا این جمله رو در حالی گفت که مدام به من نیشخند می زد و انگار فهمیده باشه من کیم می خواست بر علیه من مبارزه کنه . اما من ، نونا ، فرزند آزادی ، در هجدهمین روز زندگیم اعلام می کنم تا آخرین قطره شیری که بخورم از حقوق خودم و امثال خودم دفاع می کنم . و در مقابل اون دکتر که با بی علمی تمام گفت این بچه بغلی شده خواهم ایستاد ... آخه من بغلی شدم به تو چه ! تو که نمی خوای منو بغل کنی که زورت گرفته . بالاخره پدری ، مادری ، مادر بزرگی پیدا می شه ما رو بغل کنه . اگر بیمار یه پسر بود هم می گفتی بغلی شده ! یا خودت همونجا صدبار قربون صدقه اش می رفتی ... پس کجاست این آزادی ؟ کجاست این برابری حقوق زن و مرد ؟ ... + نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 19:30 توسط نونا دهقان |
من طازه پامو گزاشتم توی این دنیای عجیب و غریب ! بهر حال مهم نیست . مهم اینه که من تسمیم گرفتم از همین بدو تولد وارد دنیای پر رقص و راز ولباگ و این چیزها بشم . مقالب من بیشتر در مورد پوشک و شیر و واکسیناسیون و این چیزاست که احتمال داره بعضی وقتا صیاسی اچتماعی هم باشه . اما مهم اینه که من اسولن ترفدار برابری حقوق زن و مردم و روی این اصل هم پافشاری می کنم و حتی اگه لازم بشه گریه می کنم و جیغ می کشم ... زنده باد آزادی !!!!!!!!!!!!!!!!!! + نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386 20:14 توسط نونا دهقان |
|
![]()
Home
|